تبليغاتX
پیام قاصدک

پیام قاصدک

حرف دل ساده من

  كاش  مي ديدم چيست.........

                                     آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست

 

  آه وقتي كه تو لبخند نگاهت را مي تاباني

                                       بال مژگان بلندت را مي خواباني.......

  آه وقتي كه تو چشمانت را

                             آن جام لبالب از جاندارو را

                                            سوي اين تشنه جان خسته ميگرداني

                                                     موج موسيقي عشق

                                                                        از دلم مي گذرد

 

 بوي گلرنگ شراب،در تنم مي گردد

                           دست ويرانگر شوق ،

                                       پرپرم مي كند اي غنچه رنگين .....پرپر...!!!

 

  من در آن لحظه كه چشم تو به من مي نگرد...

                                          برگ خشكيده ايمان را در پنجه باد....

                                          نور پنهاني بخشش را در چشمه مهر...

                                                اهتزاز ابديت را مي بينم........

 

  بيش از اين سوي نگاهت نتوانم نگريست،

                                    اهتزاز ابديت را ياراي تماشايم نيست....!!!

 

  كاش مي گفتي چيست....... ؟؟؟

                               آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست......!!!!!

 

نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 15:40 توسط (ندا)| |
سلام سلام سلام

یه ببخشیییییییییییییییییید گنده واسه همه دوستام........

سرم شلوغ بود به چند دلیل عمده..............انتخابات(که دیگه حرفشو نزنیم بهتره)........امتحانات(که خدارو شکر تموم شد)..............و آزمون و خطای حرفی که بهتون زدم(آره آقا محسن درست حدس زدی)

به یه نتایج خاصی رسیدم که...نگو()

خلاصه فقط چند تا سوال از اهل فن دارم:

۱.چرا آقا پسرا دست روی نقطه ضعف خانوما می ذارن واسه امتحان کردنشون؟؟؟؟؟؟؟همشون هم یه کار انجام می دن(اول سیگار میکشن......بهد بی محلی می کنن..........وبعد با یه دختر دیگه خوش و بش می کنن)

۲.وقتی تو عالم عاشقی دوتا آدم مغرور به هم برمی خورن که هیچ کدوم حاضر نیستن  غرورشون رو خرد کنن باید چی کار کرد؟؟؟؟؟؟؟؟

۳.چرا ترس از ضایع شدن توی وجود هر دو طرف هست با اینکه از عشق طرف مقابل مطمئن اند؟

حالا به اینا جواب بدید تا من به یه نتیجه معقول برسم..................لطفا کمکم کنید!!!!!!!!!!!

نوشته شده در سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 11:53 توسط (ندا)| |

 

             

   چند وقته دارم روي موضوعي فكر مي كنم به نام "عشق معقول"

   يعني عشقي كه عقل هدايتش كنه البته نه به تنهايي............

  جالبه كه اين نوع عاشقي رو پدر مادرايي تاييد كردن كه توي خانواده هاي سنتي بزرگ شدندو

   سنت گرا بودند............

   خلاصه اينكه بعد از كلي بررسي تازه امروز فهميدم كه اگه قرار باشه اين دوتا يه جا جمع بشه يه

   جاهايي آدميزاد به بن بست مي خوره و ديگه راه فرار نداره و خلاصه به ديوانگي مي رسه

  ولي جز اون موارد خاص كه گاه قلب ارجعيت پيدا مي كنه و گاه عقل.......

   پيشنهاد خوبيه براي اينكه آدم زياد از حدش ضربه نبينه و به ايده آل هايي كه تو زندگي دوست داره به

  راحتي ...........حالا نه راحتي صددرصد .......كه اين راه فراز و نشيب هاش خيلي

   زياده ...............خلاصه راحتتر از بقيه راهها برسه..........

  ماها اكثرا مي دونيم از دنياي اطرافمون چي مي خوايم و چه كسي رو با چه خصوصياتي مي

   پسنديم............

  ولي چون دسته بنديش نكرديم واسمون سخته بگيم چه توقعي داريم.............

   جالبه وقتي فيلم راز رو ديدم متوجه اين موضوع شدم كه كائنات هر آنچه كه تو بيشتر بهش فكر مي

  كني رو واست فراهم مي كنن.........حالا ممكنه اين فكر منفي باشه........ اكثر ما آدما بعد از اينكه به

  ايده آل هامون فكر مي كنيم يه آه مي كشيم و مي گيم ما كه شانس نداريم..........ولي نمي دونيم

اين شانس رو هم خودمون واسه خودمون مي سازيم.

  من واسه اينكه اين راه رو تجربه كنم كاراي زير رو انجام دادم و تا الان كه موفق بودم........

  ۱.يه ليست از خصوصيات اخلاقي و ظاهري و ريز ترين

  مواردي كه فكر مي كنين دوست داريد طرف مقابلتون داشته باشه تهيه كنيد

  ۲.فكر كنيد اگر هيچ كدوم از آدماي دنيا رو نميشناختيد با كدوم يك از خصوصياتي كه نوشتيد زود تر مي

  تونستيد فرد ايده آلتون رو بشناسيد............اكثرا ظاهر رو مي نويسيم ولي اون رو فاكتور بگيريد.

  ۳.فكر كنيد فرد مورد نظرتون پيدا شد .آيا به همون يه خصوصيت بسنده مي كنيد و پيشنهادتون رو بهش
  ميديد؟؟؟؟؟؟؟؟

   اين درست مرحله اي كه عشق معقولانه بايد بشه.............

                            باقيش بشه واسه آپ بعدي...................

                 

نوشته شده در یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 0:16 توسط (ندا)| |

 

  سلام  به رفقاي قديمي و جديد........تازه واردا و كهنه كارا.................

   سال نو همتون مبارك...................ببخشيد كه دير كردم . ببخشيد كه آپي كه قولش رو دادم خيلي  

  خيلي دير شد............

  و  اما.............

  تو آپ قبلي يه بحثي داشتيم كه خيلي ها تون معتقد بوديد كه بدون پول امكانش نیست.........

امرخطير ازدواج رو عرض مي كنم!!!!!!!!!!

   و البته عشق...........                           

   راستش مي خواستم در مورد دومي يه بحثي بكنيم كهبحث به موضوع اول كشيده شد ولي اشكال 

  نداره..........

  نظر من اينه كه شما پسراييد كه توقع دختر و خانواده دخترا رو زياد مي كنيد.......من فكر مي كنم اگه دو
  تا آدم عاقل و بالغ كه مي خوان با هم ازدواج كنن، خودشون رو به هم اثبات كنن اين اتفاق نمي افته كه
  خانواده دختر هر چي گفتن پذيرفته بشه...........

   يا حتي اگه هر شرطي از اول گذاشته بشه پذيرفته نشه مسلما شروط كم مي شه..........

   يه مشكلي كه اكثر دخترا به اين فكر مي كنن كه من اصلا موافقش نيستم اينه كه:"اگه يه روزي

     مشكلي پيش اومد و طلاق گرفتم چه پشتوانه مالي و زندگي واسم وجود داره؟؟؟؟؟؟"

   يعني از اول بناي زندگي رو روي مشكل و طلاق نهادن...........يعني از اول زندگي فكر نحس طلاق به
 
   ذهن خطور كردن .............

   و اين چي جوري حل ميشه؟؟؟؟؟؟؟؟

  با يه راه ساده..........صداقت اول زندگي.........اثبات توانايي هاي يك مرد به عنوان يك تكيه گاه محكم 

 در زندگي..................

   من نظرم رو گفتم ..............حالا نوبت شماست.........سراپا گوشم.......

                         

 

 

نوشته شده در دوشنبه 10 فروردین1388ساعت 14:22 توسط (ندا)| |
    سلام سلام سلام..........

       دوباره به زندگی عادیمون برمی گردیم تا بگیم "زندگی باز به جاست"

     اینبار یه آپ با مزه البته به نظر خودم می ذارم تا از حال و هوای عزا در بیایم تا از آپ بعدی   بحثامون روشروع کنیم........هر چند که عزای اقا مون هرگز فراموش نمی شه .........
....................................................................................................................................

                      آموزش  روش های بازاریابی  

                                                      
                                               

    * شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین

   پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی مستقیم


  * شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ،

   بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می کنه و می گه : " اون پسر ثروتمندیه ،

   باهاش ازدواج کن" ، به این می گن تبلیغات


  * شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین

  پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : "من پسر ثروتمندی

  هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی تلفنی


  * شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله کراواتتون رو

  مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین ، وقتی کیفش میافته      

  براش از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک  

  سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین : " در هر حال ،من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می

  کنی؟" ، به این میگن روابط عمومی


  *شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه : "شما

  پسر ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما

  توسط مشتری


  * شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین

  پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم یک سیلی

  جانانه نثار شما می کنه ، به این میگن پس زدگی توسط مشتری


  * شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین

  پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش

  معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا


  * شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که

  حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من

  ازدواج کن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا

 
  * شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که

  بگین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع

  ورود به بازار


    * شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. سعي مي کنيد

  بهش کم محلي کنيد تا از شما خوش اش بياد، اون هم فمينيست از آب در مي آد و برايِ در اومدنِ

 چشِم شما دستِ دوست تون رو مي گيره و با هم مي رن سان فرانسيسکو. به اين مي گن اشتباهِ 

  استراتژيک در بازاريابي.


  * شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و

  مؤدبانه يه يه شاخه گلِ سرخ به ش مي ديد و مي گيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج 

  کن»،اما اون گل رو توي سرتون مي زنه، چون شديداً استقلاليه. به اين مي گن اشتباهِ تاکتيکي در 

  بازاريابي.


  * شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي

  گيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛همون لحظه یه دختر دیگه که قبلا با همین کلمات

  گولش زده بودید سروکلش پیدا می شه و رسواتون میکنه

  به این میگن تاثیرسوء سابقه در بازار.


  *شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي

  گيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛همون لحظه پاتون میره روی پوست موز و جلوی

  طرف ولو می شید به این میگن ضایع شدگی مفرط یا فقدان ثبات در بازار.


  *شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و می

  خواهید بگید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ که یک هو یک دختر زیباتر از اون رو پشت

  سرش می بینید فورا مسیر رو عوض می کنید و به سمت دختر جدید می رید.

  به این میگن چشم چرانی، نه ببخشید تحلیل لحظه به لحظه بازار.


  * شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي

  گيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ اونهم با شعف خاصی برمی گرده و لبخند می زنه

  ، شما که بادیدن چهره 60 ساله اون به اشتباه خودتون پی بردید سرخ و سفید شده و مجبورید برای

  رهایی آسمون ریسمون ببافیدبه این میگن بدبیاری یا خطای بازار


  * شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. به جايِ اين که جلو

  بريد و بگيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ به مادرتون مي گيد که با مادرش تماس

  بگيره و قرار خواستگاري رو بذاره. به اين مي گن بازاريابي سنتي.


  * شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي

  گيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ اون هم با دوست اش صحبت مي کنه و در موردِ

  شما توضيح مي ده و شما با هردوي اونا ازدواج مي کنيد. به اين مي گن بازاريابي دهان به دهان!


  * شما در يک مهماني ، دخترِهای بسيار زيبایِ فراوانی رو می بينيد و ازشون خوش تون مي آد.

  سرگردان می شید که جلو کدوم بريد و بگيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن بعد ما می

  تونیم با هم بیش از دوبچه داشته باشیم»؛ به این میگن فقدان استراتژی در بازار

                  

        این مطلب از وبلاگ دوست عزیزم گرفتم که نشونیش اینه:www.farayand.blogfa.com

 

نوشته شده در جمعه 2 اسفند1387ساعت 0:15 توسط (ندا)| |